یک روز تابستانی
یک روز تابستون رفتیم خونه ی خاله سوری وتو با سوگند وسلاله وفاطمه وامیر حسین رفتین توی حیاط اب بازی کردین ووقتی شما اومدین توی خونه همه ی سر تا پای شما خیس شد و چون خاله لباسی اندازه ی شما نداشت گشتیم واین لباسها رو برای شما پیدا کردیم وچون خیلی خوشمون اومد خیلی هم عکس یادگاری گرفتیم.
ونوس جون ببخش امروز عکست اپلود نشد بعدا" برا ت میگزا رم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یک روز تابستانی
